الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )
119
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )
« از دنيا رفت حامى و نگهبان قبيله و ساقى حجاج و آن پناه داراى مجد . و ديگر چه كسى است كه از همان غريب پذيرايى كند وقتى كه آسمانها از رعد باران بخل بورزند . » أروى در رثاى پدرش مىگويد : بكت عينى و حقّ لها البكاء * على سمح سجيّته الحياء على الفيّاض شيبة ذى المعالى * أبيك الخير ليس له كفاء و معقل مالك و ربيع فهر * و فاضلها إذا التمس القضاء و كان هو الفتى كرما و جودا * و بأسا حين تنسكب الدماء ( الأبيات ) « چشمهايم گريست و حق دارد كه بگريد بر آن فرد داراى اخلاق بالا و داراى حيا . بر آنكس كه بسيار بخشنده بود و پيرى داراى مجد و بزرگى پدر خوبت كه هيچ مانندى ندارد . و عاقل و داناى قبيلهء مالك و ربيع و شجاع و فاضل آن قبايل در هنگام نياز . و او جوانمردى بود و در نهايت بخشش و جود و در هنگام خون ريختنها ( جنگها ) شديد بود . » ابن ابى الحديد مىگويد : بعضى از اهل علم چنين گفتهاند : عبد المطّلب در سن نود و پنج سالگى وفات نمود . « 1 » و روايت شده است كه سوارانى از قبيلهء جذام ، پس از انجام مراسم حج ، از مكه خارج شدند اما ، در بالاى خانههاى مكه يكى از مردان خود را گم كردند . پس حذافة العذرى را ديدند و او را دستبسته و با خود بردند . عبد المطّلب در حالى كه از طائف بازمىگشت و پسرش ابو لهب همراهش بود ، به آنها برخورد كرد . در آن موقع بينايى چشمان عبد المطّلب از بين رفته بود . هنگامى كه حذافه بن غانم به او نگاه كرد ، بر
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ح 15 ، ص 218 .